خسته ام بانو ، خوابم میاید .
خوابی ارامتر از خوابهای کودکیم
زیر چادر نماز تو که روی شاخه درخت می انداختی تا آفتاب اذیتم نکند
سلام من بعد از مدتها اومدم
تقدیم به عشقم![]()
من ان چشمهای نادیده ات را
نمیدانم اینسان چرا دوست دارم
ببویند دل را دهان را
بدانند همه عالم این را
تو را دوست دارم
مي دانم هر از گاهي دلت تنگ مي شود. همان دل هاي بزرگي كه جاي من در آن است، آن قدر تنگ مي شود كه حتي يادت مي رود من آنجايم.
دلتنگي هايت را از خودت بپرس و نگران هيچ چيز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدايت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان باشي!
تو بايد در هر زمان بهترين باشي.
نگران شكستن دلت نباش!
مي داني؟ شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشكند.
و جنسش عوض نمي شود ...
و مي داني كه من شكست ناپذير هستم ...
و تو مرا داري ...براي هميشه!
چون هر وقت گريه مي كني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد ...
چون هر گاه تنها شدي، تازه مرا يافته اي ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم،
صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيده ام!
درست است مرا فراموش كردي، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم!
دلم نمي خواهد غمت را ببينم ...
مي خواهم شاد باشي ...
اين را من مي خواهم ...
تو هم مي تواني اين را بخواهي. خشنودي مرا.
من گفتم : وجعلنا نومكم سباتا (ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم)
و من هر شب كه مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد.
شب ها كه خوابت نمي برد فكر مي كني تنهايي ؟
اما، نه من هم دل به دلت بيدارم!
فقط كافيست خوب گوش بسپاري!
و بشنوي ندايي كه تو را فرا مي خواند به زيستن!
پروردگارت ...
باران این را خوب می دانست
و نیـــز چشمت
آنگاه که از آسمانش ...ـ
مــــــی افتــــــادم

همونطور که همهی دوستان حتما اطلاع دارند این جایی که الان اسمش یزد
هست در زمانهای قدیم اقیانوس بوده و بیشتر مردمش هم به شغل شریف ماهیگیری
و صید نهنگ و از این جور چیزا اشتغال داشتند. تفریح مردم هم این بوده
که هر روز توی اقیانوس آبتنی میکردند و عرض اقیانوس رو شنا میکردند.
جوونترها هم که بیشتر وقتشون رو به تفریحات سالمی نظیر موجسواری
میگذروندند. بالطبع حیوانات خونگی مردمِ اون زمان هم بهجای گربه و مرغ و
خروس، دلفین و وال و اره ماهی و اینا بوده. متاسفانه هر ساله هم کلی مردم
در اثر حملهی کوسه زندگیشون رو از دست میدادند و خونوادههاشون داغدار
میشدند. تازه تعداد زیادی هم در اثر حمله کوسه معلول میشدند و مجبور
بودند تا آخر عمر بدون یک دست یا یک پا زندگی کنند.
ولی خوب اون
دوران طلایی گذشته و به دلایل زیادی نظیر افزایش گازهای گلخانهای، گلوبال
وارمینگ، و سیاستهای غلط دولتهای گذشته (به خصوص این اصلاحطلبها که
مثل حالا، اونوقتها هم مردم هیچوقت قبولشون نداشتند و بهشون رای
نمیدادند) اقیانوس خشک شده و خوب دیگه آب کمتر اونطرفها پیدا میشه.
حالا
این مقدمه رو گفتم که بگم توی اون دورههای اقیانوسی وقتی میخواستند
سیبزمینی رو بپزند خیلی راحت میرفتند یک قابلمه آب از لب ساحل میآوردند و
زیرش آتش روشن میکردند و میگذاشتند یکی دو ساعت بپزه. ولی خوب بعد از
اینکه اقیانوس خشک شد،مردم که خیلی آی-کیو شون بالا بوده
برای حل کردن این مشکل و مشکلات دیگه به "راه کردهای جایگزین" رو آوردند و
با کلی ایدهی خفن برای هرکاری یک راه حل جدید پیدا کردند. از جمله برای
پختن سیبزمینی یک راهی کشف کردند که اون رو به جای آب توی کلوخ بپزند. سیب
زمینیای که با این روش پخته بشه رو "سیبزمینی کلوخک" مینامند. مبنای پخته شدن سیبزمینی کلوخک
استفاده از حرارت یکنواخت و ملایم ذخیره شده در کلوخهایی هست که به کمک
آتش گرم شدهاند. با اینکه دیگه خیلی کسی به این روش سیبزمینی نمیپزه
ولی سیبزمینی کلوخک به دلیل طعم خاصش جزء لاینفک سفرهای تفریحی و گشت و
گذارهای خارج شهر است.
و اما دستور پخت:
مواد لازم (موزیک!):
سیب زمینی
کلوخ!
مراحل تهیه:
مقداری کلوخ و هیزم خشک تهیه کنید. کلوخ گلِ خشک شده است (از خشک شدن گل ناشی از باران و به صورت طبیعی به دست میآید) و با خشت که فشرده شده است متفاوت است. با خشت نمیتوان کلوخک درست کرد چون همانطور که خواهید دید در مرحلههای بعدی باید کلوخها رو کاملا خُرد کرد که اینکار برای خشت به سختی ممکن است.
کلوخ ها را به شکل یک محفظهی توخالی و سرپُر کنار هم بچینید. دو سوی محفظه باید باز باشد تا جریان هوا برای سوختن هیزمها برقرار شود. هیزمها را درون محفظهی کلوخی بگذارید و آتش بزنید.
منتظر بمانید تا هیزمها کاملا بسوزند و کلوخها خوب گرم شوند
بعد از این که هیزمها کاملا سوختند، سیبزمینیها را داخل محفظه
بریزید و محفظهی کلوخی را برروی سیبزمینی ها خراب کنید تا سیبزمینیها
زیر کلوخهای داغ مدفون شوند.
بسته به حرارت کلوخ ها (که تابع حجم و کیفیت هیزم اولیه است) حدود بیست تا چهل دقیقه لازم است که سیبزمینیها بپزند. میتوانید هر از چندگاهی یکی از سیبزمینی ها را بیرون بیاورید و تست کنید که چقدر پخته است.
سیبزمینی کلوخکِ بسیار عالی شما به زودی آماده است. سیبزمینی
کلوخک دارای خواص دارویی بسیار بسیار زیادی است که در کتابها محفوظ است.
از جمله فسفر فراوان دارد و غشای خاکستری مغز دوستان را جلا میدهد، برای
بیماری قند، زخم معده، بیماریِ .... (گلاب به روتون)، کم خونی، التهاب
روده، افسردگی حاد و هزاران هزار بیماری دیگر بسیار مفید است که این مطالب
در کتب طب قدیمه و جدیده به تفصیل آمده است.

اخرین مرحله از اخذ مجوز آلبوم حریص انجام شد و تاریخ انتشار آلبوم اعلام گردید ، بنابر گفته محسن چاوشی آلبوم جدید حریص 26 و27 بهمن ماه روانه بازار موسیقی خواهد شد ! این آلبوم شامل 10 تراک می باشد
که تنظیم 3 تراک آن بر عهده شهاب اکبری بوده که 2 تراک آن بصورت لایت یا اسلو و دیگری اسپانیش می باشد ، امیدحجت تک تراکی در حال وفضای سافت راک ، امیر سرگزی یک قطعه و در ادامه قطعات کوشان حداد در سبک ترنس و هاوس تنظیم کرده اند و میکس و مستر شده است , لازم به ذکر است که تمامی ملودی های این آلبوم ساخته خود محسن هستند ...
شنیده ها حاکی از آن است که این اثر می تواند ادامه آلبوم متاسفم باشد البته قوی تر و با سبک جدید امروزی و یک اتفاق بزرگ برای موسیقی پاپ و خود محسن چاوشی و طرفداران بی شمار وی باشد.
طراحی کاور و اینسرت حریص هم توسط جوان خلاق و مستعد محسن عسگری صورت پذیرفته و به احتمال زیاد شاهد چهره محسن چاووشی برای اولین بار بر روی کاور این آلبوم خواهیم بود

برای شما دوستان گرامی که از اینترنت کم سرعت استفاده می کنید به صورت فایل های با اندازه تقریبا 3 مگابایتی آپلود کردم البته با لینک مستقیم که هر موقعه که خواستید و در هر زمانی بتوانید دانلود کنید. شامل فایل های صوتی MP3 مکالمه زبان از مبتدی تا پیشرفته با آموزش گرامر. تلفظ کلمات به همراه آموزش بسیاری از جملات و لغات پر کار برد زبان مطابق با آخرین متد های آموزش زبان دنیا به صورت رایگان !قابل پخش در تمامی ضبط های MP3، VCD و DVD های خانگی، MP3 پلیر های همراه، گوشی های موبایل با قابلیت پخش MP3، دیسک من ها، ضبط های سی دی اتومبیل ، تمامی پلیر های خانگی و سیار با قابلیت پخش فرمت صوتی MP3 !
با مجموعه آموزشی زبان نصرت حتی در مسافرت می توانید زبان انگلیسی را به خوبی فراگیرید !
- مهارت کامل در مکالمه زبان انگلیسی در سه ماه با روزی ۳۰ دقیقه گوش سپردن به هر درس !
- روش استفاده آسان برای تمامی سنین با هر سطح آشنایی با زبان انگلیسی .
- برگرفته شده از جدیدترین متد آموزش روز دنیا .
- تمرکز و تقویت حافظه در ضمن یادگیری .
- تکرار مطالب در فواصل زمانی مختلف .
- دوره تقویت حافظه و مهارت یادگیری .
- بدون نیاز به کتاب و درس
هیچ نیازی به خالی کردن زمان اضافی خود برای یادگیری زبان خارجه نیست، با متد نصرت تنها با روزی ۳۰ دقیقه که می تواند شامل زمان های غیر مفید روزانه شما همچون حین پیاده روی، یا درون منزل و قبل از خواب باشد، به خوبی مکالمه زبان انگلیسی را یاد بگیرید !
دانلود مجموعه در ادامه ی مطلب
شاید نفهمیدی که من
بی اینکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خدا
که بی خداحافظی نری
غصه راهمو نخور
شاید همین جا بمونم
بـــانوی آبــی ”
امشب زندگیتو ترک می کنم
مثل کشتی که لنـــگرگـــاه ُ
ما از عشق حماسه ساختیم ، تو یه مدت کوتـــاه ُ ـ
...
تو یه مدت کوتاه و
...
...
...
حتی دستم به نوشتن نمی ره
وقتی گریه جون آدم ُ می گیـــره و
فقط می تونی از ته دلت زار بزنی
خیلی سخته هر دومون عاشق باشیم و مجبور شی حرف از خدانگهدار بزنی
چون همیشه رو پیشونی عشق مهر ِ اشتباهی میخوره
درست تا میای خوشی سفر ُ تجربه کنی
مسیرت به دوراهی می خوره ُ!
خودتم حق انتخاب نداری
یکی مسیر درست ُ می ره و یکی هم سمت بد بیاری !!!
خدانگهدار عشق همیشگی ... خدانگهدار بـــانــــوی آبــــــی
امیدوارم بعد من بتونی دوباره جای خوشید بتـــابی
راهمون از اولم جدا بود ... مثل خورشید و ماه
عمر شادی هات بلند ... عمر غصه هات کوتــاه
از تو خاطره های خوبی می مونه
خوشی هایی که بی تو هیچ وقت نداشتم
به یاد شبایی که با تو دنیا رو زیر پا گذاشتم
به یاد شبایی که لبـــم زیبــــاترین آهنگ ها رو خوند
همیشه تو قلبم بودی
هستی
نذر کرده ام
برای هرچه درخت است
پرنده ببافم
بال و پرت را به من قرض می دهی؟
با سپاس از:nayrika
دیوانگی هایم را ببخشی و فراموش کنی !
چراکه هنوز در بهترین خاطراتت
رد پای کار های بی منطق من
دیده می شود
یارانه ام را به حسابم ریخته اند
ومن دیگر آنقدر ثروتمند شده ام
که می توانم تورا تا هر کجا که بخواهی برسانم.
راستی ...
هنوز هم اهل پیاده روی هستی ؟!!
این هم از زمستان که اینقدر منتظرش بودی.ـ
...قلبم را در دستانت بگیر
چراکه این گرما
هیچ وقت سهمیه بندی نخواهد شد !ـ
قول می دهم
سلام پسرم ! چه خبر از خونه ؟
بابا ! مامان رفته جایی که خودش هم نمی دونه !!!ـ
...
داره خم و راست می شه جلوی خدا
می گه حــلــّال مشکلاتمون همونه !ـ
مامانت خیلی سادست پسرم . خدا مُـرفهـ ــه ی بی درده !ـ
چرا مرفهــ ــه ؟!!! بابا همیشه فکر می کردم خـــدا مــَرده !!!ـ
مطمئن باش که مـــرد نیست !!! چون تا حالا به مامانت نگاه نکـــرده !!!ـ
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهایي داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!

نيروي جاذبه
شاعران را سر به زير كرده است
بر خلاف منجّمها كه هنوز سر به هوايند
تمام سيبها افتادهاند
و نيوتن، پشت وانت
سيبزميني ميفروشد
آهاي، آقاي تلسكوپ!
گشتم نبود، نگرد نيست

هفت"
...پاشو عشقم هفت روز گذشت
در بیار اون لباس سیاهت ُ گلم
قد ِ هفت قرن من دلم تنگه
واسه روزی که عاشق تو شدم
پاشو عشقم بخند مثل قدیم
شمع های سفید ُ روشن کن
جای من امن ِ خاطرت راحت
جمعه ها بوسه نذر ِ خاطر ِ من کن
من هنوزم به عشق معتقدم
من هنوزم به تو دلم قرصه
بگو دنیام خوب و آرومه
هر کسی حال من رو می پرسه
من همیشه کنار تو هستم
من ُ بین ِ گلای باغ ببین
من ُ تو لحظه های دلتنگی
غرق در نور چلچراغ ببین
... پاشو عشقم هفت روز گذشت
...
دست صبا زلف تورا شانه كرد
بر سر ني خنده مستانه كرد
كيست لب خشك ترك خورده ات
چشمه اي از زخم نمك خورده ات
روشني خلوت شبهاي من
بوسه بزن بر تب لبهاي من
تازغم غربت تو تب كنم
ياد پريشاني زينب كنم
آه از آن لحظه كه بر سينه ات
بوسه نشاندند لب تيرها
آه از آن لحظه كه بر پيكرت
زخم كشيدند به شمشيرها
آه از آن لحظه كه اصغر شكفت
در هدف چشم كمانگيرها
آه از آن لحظه كه سجاد شد
هم نفس ناله زنجيرها
قم به حج رفته به حج رفته اند
بي تو در اين واديه كج رفته اند
كعبه تويي كعبه بجز سنگ نيست
آينه اي مثل تو بيرنگ نيست
آينه رهگزر صوفيان
سنگ نصيب گذر كوفيان
كوفه دم از مهر و وفا ميزدند
شام تورا سنگ جفا ميزدند
كوفه اگر آينه ات را شكست
شام از اين واعقه طرفي نبست
كوفه اگر تيغ وتبرزين شود
شام اگر يكسره آذين شود
مرگ اگر اسب مرا زين كند
خون مرا تيغ تو تضمين كند
آتش پرديس نبرد مرا
تيغ اجل نيز نبرد مرا
بي سر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
جان علي سلسله بندم نكن
گردم از خاك بلندم نكن
عاقبت اين عشق هلاكم كند
در گذر كوي تو خاكم كند
تربت تو بوي خدا ميدهد
بوي حضور شهدا ميدهد
ساقي لب تشنه لبي باز كن
سفره نان و رطبي باز كن
شمعه از درد دلت باز گو
نكته اي از نقطه آغاز گو
قوم به حج رفته چو باز آمدند
بر سر نعشت به نماز آمدند
قوم به حج رفته تورا كشته اند
پنجه به خوناب تو آوشته اند
سامريان شعبده بازي كنند
نفي رسولان حجازي كنند
مشعر حق عظم منا كرده اي
كعبه شش گوشه بنا كرده اي
تير تنت را به مصاف آمد است
تير سرت را به طواف آمد است
كيست شفا بخش دل ريش ما
مرحم زخم و غم و تشويش ما
كيست بجز ياد دل روي تو
سجده به محراب دو ابروي تو
بر سر ني زلف رها كرده اي
با جگر شيعه چه ها كرده اي
باز كه هنگامه بر انگيختي
بر جگر شيعه نمك ريختي
كو كفني تا كه بپوشم تنت
تا گيرم دامنه دامنت
حج تو هر چند كه تخير داشت
لاكن هفتاد و دو تكبير داشت
آري هفتاد و دو لبيك گو
عظم وضو كرده به خون گلو
اينان هفتاد دو قربانييند
كه از اسر باده تو فانييند
حج حسيني سفري سرخ بود
احرامش بال وپري سرخ بود
حج حسيني سفر كربلاست
نيت آن قربت رنج و بلاست

کله ی صبح باید بلند شی
اصلا" مهم نیست کِـی خوابیده باشی
...
دنیا خفت میکنه . فرقی نمی کنه
صبح از کدوم دنده دور ِ طنابش تابیده باشی
یه چایی سرد ُ داغ داغ می خوری و همه ی حواست به ساعته
وسط یه دست لباس همیشگی فــِر می خوری و همه ی حواست به ساعته
...
مشکلاتم با توپ هم تکون نمی خورن و من فقط می تونم تفریحی بهشون دارت بزنم!ـ
من یه کارمندم و چاره ای ندارم جز اینکه هر روز سر ِ ساعت ، کارت بزنم

سلام اي تنها بهونه ، واسهء نفس کشيدن
هنوزم پَر ميکشه دل ، واسهء به تو رسيدن
واسهء جواب نامت ، مي دونم که خيلي ديره
بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينم ، که چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب ، بشينم يه شب کنارت
سَرتو با مهربوني ، بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا کن ، آخه ... دنبال بهونم
حالمو اگه بپرسي ، خوبه ... تعريفي نداره
چون بلا تکليفه عاشق ، آخه تکليفي نداره
نکنه ازم برَنجي ، تشنه ام ... تشنهء بارون
چقدر از دريا ما دوريم ، بي گناهيم هر دوتامون
بد جوري به هم مي ريزه ، منو گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من ، نمي مونه چيزي باقي
مي دوني که دست من نيست ، بازياي سرنوشته
رو قشنگا خط کشيده ، زشتا رو واسم نوشته
باز که ابري شد نگاهت ، بغضتم واسم عزيزه
اما اشکاتو نگهدار ، نذار اين جوري بريزه
من هنوز چيزي نگفتم ، که تو طاقتت تموم شد
باقي شو بگم مي بيني ، گريه هات کلي حروم شد
حاله من خيلي عجيبه ، دوست دارم پيشم بشيني
من نگاهت بکنم تو ، تُو چشام عشقو ببيني
يادته منو تو داشتيم ، ساده زندگي مي کرديم
از همين چشمهء شفاف ، رفعه تشنگي مي کرديم
يه دفعه يه مهمون اُومد ، عقلمو يه جوري دزديد
دل تو به روش نياورد ، از همون دقيقه فهميد

اعتماد چیز خوبیه
یادته ؟ تو خودت خدا رو نشونم دادی و گفتی اعتقاد چیز خوبیه
پس یکم دیگه ... یه بار دیگه ... برای بار هزار و یکم
بعد از من و تو دنیا می میـــره ! عشق هم می ذارن زیر سِرم !
تو رو می بوسم ... مثل ضریحی که دست هیچ کس نرسید بهش
این اولشه ! برگرد تا باهم ... بریم تا تهـِـش !ـ
کی چی می دونه فردا کـِی میاد
کی ما رو جدا از همدیگه می خواد ؟
کی چی می دونه ؟ چی می خواد بشه ؟
بغضت ُ بشکن ، مثل بغض من ، حالا که داریم از هم می بریم
من عاشقتم ... تو عاشقمی ... پس چرا داریم شکر می خوریم ؟!!؟
من پشیمونم ، خیلی داغونم ، مثل یه سگ ِ مرده ی بی خود
تو پشیمونی ، با خودت می گی : " کاشکی از اول شروع نمی شد !!! "
تـَرَک زده بغض و دلم ... بشکن ولی ترکم نکن
حرف های زخمیت ُ بزن ... خالی بشو ... درکم نکن !!!
تـَرَک زده بغض و دلم ... بشکن ولی ترکم نکن
حرف های زخمیت ُ بزن ... خالی بشو ... درکم نکن
دستام به هیچ کاری نرفتن . پاهام من ُ هیچ جا نبرد
چشمام فقط اشک ُ کشیدن . هی گریه کردن ، هی غصه خوردن
تو بال دادی بهم عزیزم . بال هایی که مال خودت بود
زخمیه شونت ... برات بمیـــرم ... تو این شب ِ سرد ِ گریه آلود
تو این شب ِ سرد ِ گریه آلود
چقدر امشب گریه دارم ... چقدر وقتشه بارون بباره !

هنوز هم جز تو همه هستند
چای و قلیون و منقل و آتیش
هنوز هم کسی نیس بش بگم همون قندونو وردار بیار
هنوز هم تنها کسی هستی که می تونم بش بگم
خندم می گیره و اشکم در می یاد
بابا اون سیخ کبابا رو بیار آتیش خاموش شد

«دنبال نون باش كه خربزه آبِ»؛ این ضربالمثلیست كه آدمهای با تفكر اقتصادی به جوانهای سنین پایینتر خود توصیه میكنند. مسائل بسیاری را هم در برمیگیرد. امروزه نگاه اكثر ما به كتابخوانی دقیقا عین همین ضربالمثل است. اگر این روزها كسی را ببینید كه كتابی در دست دارد (مثلا رمان، داستان و ...) به او چه میگویید؟ قطعاً تشویق كه نمیكنید. یا به آن شخص میگویید «چقدر دلت خوشه؟» یا « تو هم بیكاری ها». آری كتابخوانی كه تا همین چند سال پیش نشانه سواد، شخصیت و علم محسوب میشد حالا به «بیكار بودن» ترجمه شدهاست. در وانفسای روزگاری كه مردمانش به 24 ساعته بودن شبانه روز و كم بودن آن اعتراض میكنند! پس جایی برای كتاب خواندن مثل گذشته نیست. اما چه كنیم؟ عزا بگیریم و بر سر بكوبیم؟ این را شما بگویید چون من میخواهم بحث را عوض كنم.
نشریات در سالهای اخیر با وجود تمام فراز و فرودهایشان رشد خوبی داشتهاند و میتوان گفت این مورد هنوز به مانند كتاب به زوال نیفتاده است. شما هر هفته میتوانید با خرید روزنامهها و نشریات مختلف از انواع اطلاعات مختلف برخوردار شوید. اما فكر نمیكنید این نشریه خواندن هم سهمی در آمار پایین كتابخوانی داشته باشد؟
شما را نمی دانم اما من گمان میكنم، دارد. چون حداقل توانسته سنت كتابخوانی را در نگارنده به حاشیه براند.
اما با همه این حرفها، این یك عیب است یا حسن؟ نشریهخوانی بهتر است یا كتابخوانی؟ آیا آمار مطالعه نشریات جایی در آمار سرانهی كتابخوانی ایرانیان كه وزارت ارشادیها هر سال از كم بودن آن خبر میدهند؛ دارد یا جداگانه حساب میشود؟ یا اصلا حساب نمیشود؟ شاید ندانید اما استان كرمان بیشترین آمار نشریهخوانی در بین تمام استانهای كشور را داراست. سرتان را درد نیاورم اما به نظرم در دورانی كه كتاب و كتابخوانی به ركود افتاده باید سنت نشریهخوانی را گسترش دهیم و آنقدر هم بر سر و روی خودمان نزنیم كه چرا این آمار پایین است. به هر حال اطلاعات یا مطالبی هست كه میتوان آنها را از طریق همین نشریات منتقل كرد و نشریات هم بستر خوبی برای كتابخوانی خواهند شد. نسل ما نسل فستفوود و تكنولوژی و تغییرات سریع است. نسلی كه به نظر نمیرسد كتابهای قطور در دست بگیرد و حوصله خواندن آن را داشته باشد. اما به نظرم نشریه كه به روز تر و جذابتر از كتاب است می تواند این خلا اساسی مطالعه را در نسل ما جبران كند. اگر لیوان پر را نگاه كنیم؛ شاید دیگر اینقدر نگران نباشیم. نترسیم و باب جدیدی در كشور باز كنیم.
چراغ های خانه روشن است
و صدای خنده ات می اید
چه احساس خوبیه شادمانی تو
#با ارزوی بهترین ها برایت
امدم نبودی#

من از تمامیت ارضی
یک عشق سخن می گویم
بر فراز ویرانه های قلبم
ویرانه های حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت
و چه کودکانه دروغ می گفتم
که شهرم در امن و امان است








rrr












